ذات بی ضرر دفن شده
دُخی
دیروز رفته بودیم پارک
مرد دوره گردی آکاردئون میزد و پسرکی با تنبک همراهیش میکرد
اگر چه این نوازندگی اصلا در حد نیمه حرفه ای هم نبود اما صدایش قشنگ بود...سازی بود که لبخند همه را روی پهنه صورتشون میدیدی و بچه هایی که با اینکه خیلی کوچیک بودن ، ساز این 2 اونهارو به رقص واداشته بود
درست مثل خودت که با زحمت میخواستی حرکتی و تکانی به خودت بدهی و با آهنگ برقصی
لحظه ای خوشحال بودم .اما بعدش صورتم را حس میکردم که بی روح شد
این قدر رفتم به فکر که انگار عضلات صورتم بی حس شده بود
دیدم رقص در ذات هر بشریست و خوشحالی
اینو درعکس العمل بچه ها دیدم که خیلی هاشون غریزی بدون اینکه پدرو مادر ها تشویقی کنند یا اجباری به بچه ها داشته باشند این حرکاتو انجام میدادند
فکرم رفت تا جایی که چرا جلوی هر ذاتی روکه ضرری به کسی نمیزنه را میگیرند
ذات بشر به خوشحالی هست و رقص
از سرور هر بشری اتفاقی نو در ذهنش میافته و خلاقیتی که شکوفا میشه
ای ذات بی ضرر ما الان کجای این هستی دفنت کرده اند


ذات بی ضرر دفن شده
